هیچ کس اشکی برای ما نریخت!
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی است که حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم!!
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت (با عذرخواهی از محضر حافظ والا مقام جهت جور شدن قافیه بود!)
یک غزل آمد که حالم را گرفت!
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم







.jpg)








