skip to main
|
skip to sidebar
خورشیدخانم
Monday, March 9, 2009
دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند!در این میان هیچکس احتمال نداد شاید گلی کاشته باشم
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
center>
About Me
ensi
View my complete profile
Blog Archive
►
2010
(12)
►
December
(1)
►
September
(1)
►
June
(4)
►
May
(6)
▼
2009
(82)
►
November
(4)
►
October
(4)
►
September
(7)
►
August
(10)
►
July
(2)
►
June
(2)
►
May
(8)
►
April
(18)
▼
March
(19)
هیچ کس اشکی برای ما نریخت! هر که با ما بود از ما ...
شاید آن روز که سهراب نوشت:تا شقایق هست زندگی باید...
دوست قشنگم سلام امروز تقویم سال جدید رو ورق می زد...
امروز روز اولیه که تو سال جدید سری به بلاگم زدم گ...
بازم دم دمای عید و سال نو شده و من دلم بد جور گرف...
من هیچ ندانم که مرا آن که سرشتاز اهل بهشت کرد یا ...
گویند بهشت عدن با حور خوش استمن می گویم که آب ان...
دلم برای باغچه می سوزد کسی به فکر گلها نیست کسی ب...
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از ب...
برایم فنجان کوچکی بیاور، پر از لحظه های شاد، پر...
عشق و شهوت زاده یک مادرند هردو عصیان پیشه و رس...
عاشق وحشت همراه با آرامشیم که تو این عکسه!!می دون...
دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند...
من و البرز مثل هم هستیم هردو تندیس مهر وسنگ صبور ...
خدایا به درخت آموختی چهارفصل راببیندودربادوطوفا...
یک روز که داشتم از بارون و آفتاب با دوستم حرف ...
مثل کبریت کشیدن در باد، دیدنت دشوار است ! من که ...
زندگی نوشیدن قهوه است
ديگر براي اينکه گريه نکنم هيچ بهانه اي ندارم گر...
►
February
(7)
►
January
(1)
No comments:
Post a Comment