Sunday, March 29, 2009

هیچ کس اشکی برای ما نریخت!
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی است که حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم!!
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت (با عذرخواهی از محضر حافظ والا مقام جهت جور شدن قافیه بود!)
یک غزل آمد که حالم را گرفت!
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم

1 comment:

  1. اخی چه قدر این شعره قشنگه! مال خودته؟

    ReplyDelete

center>