بازم دم دمای عید و سال نو شده و من دلم بد جور گرفته!این پنجمین عیدیه که ما بدون مامان باید سال نو رو تحویل کنیم شاید گرفتگی دلم هم به همین دلیله شایدم چون برنامه خاصی برای سال جدید ندارم!احساس بلاتکلیفی می کنم!نمی دونم چی می شه!!!!البته که هیچکس نمی دونه قراره چی پیش بیاد!بغض دارم.یه بغض سنگین که دلم نمی خواد بیاد!!!اخه همه خوشحالن!همه دوستام که تنها زندگی می کنن دارن می رن پیش مامانشون اما من....... اینا رو نگفتم که دلت برام بسوزه!اینا رو گفتم شاید یه ذره سبک شم اصلا شاید نباید می گفتم!ااااااااااااااا خدایا یا خل شدم یا دارم می شم!بی خیال
دنیا همین است که هست
من هم همینم که هستم
دنیا باید مرا تحمل کند
من که به هرحال تحملش می کنم

عطر نرگس ، رقص باد
ReplyDeleteنغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار !
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
roozi ma kabootar hayeman ra peida khahim kard...va mehrabani daste zibaayee ra khahad gereft...sale no mobarak azizam! mifahmam chi migi...vali to inghadr ghavi va mostaghel hasti...be khoobia fekr kon...va be inke in sale nahs tanun shod va ye sale jadid mitoone cheghadr khoob bashe...khoobo khosh bashi:*
ReplyDeleteروزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت.
ReplyDeleteروزی که کمترین سرود، بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری ست.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند، قفل افسانه ایی است و قلب برای زنده گی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف، زنده گی است
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه ئی ست
تا کم ترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیائی، برای همیشه بیائی
و مهربانی با زیبائی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم ...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتا روزی که دیگر نباشم.