دوست قشنگم سلام
امروز تقویم سال جدید رو ورق می زدم دیدم نوشته: خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته،غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده! اما نمی دونم چرا با اینکه خودم هم همیشه به این موضوع معتقد بودم نمی تونم گذشته ها رو فراموش کنم!!!! شاید تونسته باشم خیلی هاشو فراموش کنم خصوصا اتفاق های بد گذشته اما بعضی اوقات برخی تلنگرا نمی ذاره یکسری چیزا یادت بره!اونوقت اونقدری می شکنی که همون موقع هم شکسته بودی!اون موقعست که اشک امونت رو می بره و سرازیر می شه و مثل دونه های بارون می چکه با این تفاوت که وقتی اونا می ریزن به جایی گیر نمی کنن!اما دونه های اشک من به لبه های تیز شکسته شده قلبم گیر می کنن و شکلشون عوض می شه و میان پایین!!!اون دونه ها وقتی میریزن چشم همه آدما برق می زنه و خوشحال می شن اما این دونه ها که می ریزن برای همه سوال برانگیز می شه!!کاش می شد گریه نکرد یا لااقل اونقدر تحمل داشتم که یه جوری و یه جایی گریه می کردم که هیچ موجودی جز "خدای بزرگ مهربون خودم(انسی)" نمی دید!
ای کاش می شد برخی از قسمت های سرنوشت را از سر نوشت!

عزیزم می فهمم چی می گی. درک می کنم که بعضی وقایع اونقدر تلخه که حتی زمان هم که بهترین مرهم زخماست نمی تونه اثرشونو پاک کنه ولی به این فکر کن که خیلی ها هم هستن که اشکات واقعا دلشونو به درد می یاره و نمی خوان حتی یه لحظه ناراحت ببیننت. شاید فراموش کردن سخته ولی سعی کن ببخشی چون اونایی که دشمن خوشی توان ارزش کینه به دل گرفتن هم ندارن....
ReplyDeleteپی نوشت: سرنوشتی نیست، فقط انتخاب خودته واسه اینکه شاد باشی یا غمگین، فراموش کنی یا به دل بگیری:)