دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکر ماهیها نیست
کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیز آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده است
حیاط خانه ما تنهاست
Wednesday, March 11, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

اگر به خانه من آمدی ای مهربان
ReplyDeleteبرای من چراغ بیار
و یک دریچه
که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم