Monday, May 25, 2009

سلام دوست مهربونم
اگه بعد از 2 روز تعطیلی بیای سرکارت و ببینی نه تنها خیلی سایتای جدید عمومی برای همه ایران فیلتر شدن ،بلکه حتی تو شرکتی که کار می کنی تو yahoo هم نمی تونی بری!یعنی انگار دست و پاتوبستن انداختنت تو آب و می گن شنا کن!جز خفگی چی بر سرت میاد؟
حالا این بازم اشکال نداره،بیشتر از این دردت میاد که بدونی کسانی گفتن ازاین سایت نباید استفاده کنی که ادعاشون می شه که تو کامپیوتر و اینترنت سری تو سرا درمیارن.
اونوقتی داغون می شی که بفهمی که گفتن چون یاهو چت داره پس باید بسته بشه!اصلا به این فکر نکردن که یاهو search مقاله داره،عکسایی که برای تبلیغات لازمه می شه از یاهو گرفت،کلی سایته که از یاهو می شه رفت و وااااااااییییییییییی به حال ما که تو چه جایی زندگی می کنیم با کیا کار می کنیم و از کیا راهنمایی می خواهیم برای زندگی رو چه کسایی حساب باز کردیم!فقط هرکی تونست کامپیوترو روشن و خاموش کنه که عالم کامپیوتر نمی شه!
این دردا رو باید به کی گفت دوستم
به خدا دنیا و مسائلش لااقل 3 بعد دارن نه یک بعد!همه چیزایی که تو دنیا هستن روباید از چند جهت دید ،باید عمیق نگاه کرد نه سطحی.
نیمه پر لیوان رو باید دید بعد تجزیه و تحلیل کرد.وای و امان از این دنیا و آدمای به ظاهر فهمیده با باطن تو خالی!

Monday, May 11, 2009

با یک روز تاخیر روز جهانی مادر مبارک

به بهانه مادر

سلام دوست قشنگم
دلم گرفته .آسمونم دلش گرفته .ابرا سرتاسرشو پر کردن نمی ذارن خورشید بیاد و خودی نشون بده اما دعا می کنم که آسمون گریش نگیره !!آخه اصلا دلم نمی خواد منم گریه کنم.حتما می گی این دوتاچه ربطی بهم دارن گریه آسمون واشک چشمای تو!؟
تعجب نکن آخه اونقدر دلم گریه می خواد!اما از صبح خودمو سرگرم کردم که اشکام در نیاد.منتظر یه تلنگرم.مثل بچه ها دلم می خواد مامانم بشینه و منم سرمو بذارم روی پاهاش اون با موهام بازی کنه و از شیطنتهای کوچولوییام برام بگه بعد با هم بخندیم .اون که هیچوقت بلند بلند نمی خندید همیشم به من می گفت بده دختر بلند بلند قهقهه بزنه.ولی آخه مامانم اونقده لبخنداش قشنگ بود که اگه تو هم میدیدیش عاشق خنده هاش می شدی ؛مثل من.
ولی جالبه که من وقتی رو پاهاش سرمو می ذاشتمو باهام حرف می زد و با موهام بازی می کرد، همه غمای عالم یادم می رفت بعضی اوقات حتی به آخر داستانایی که برام می گفت نمیرسید می دونی چرا؟آخه خوابم می برد.بعضی وقتا اون اولش که خوابم می برد قبل از اینکه چشام سنگین بشه؛بقیه داستانشو مثل یه خواب می دیدم(نمی دونم تا حالا واسه تو هم پیش اومده یا نه!؟)همیشم وقتی بیدارمی شدم می گفتم راستی مامان بقیه حرفات چی شد؟!
اونم با همون مهربونیی که تو صداش بود و لبخندی که همیشه رو لباش بود(حتی وقتی از دنیا می رفت!)چشاش برق می زد و می گفت
تو که خوابیدی منم بقیشو نگفتم!می گفتم حالا یه وقت دیگه برام بقیشو بگو!اینجوری می شد که بعضی قصه هامون طولانی می شد حتی بعضیاش تموم نشد و مامان رفت.
مثل کارای خدا!مثل قصه های دنیاباآدماش که ناتموم میمونه و می رن !مثل آرزوهامون که همیشه بهشون نرسیده یکی دیگه پیش میاد اولی ناتموم می مونه و....بالاخره این آرزوهان که تو دنیا می مونن واون ما هاییم که تموم می شیم؛یا بی خیال آرزوهامون می شیم یا نرسیده بهشون می ذاریم واسه یکی دیگه و می ریم!
اما آرزوی من برای تو اینه که به آرزوهات برسی.

Saturday, May 9, 2009

یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

Tuesday, May 5, 2009

من از آبم بسا نرم تر از آن در جان شبنمی ،آمده ام در میان گلبرگهای گلی. آخر دنیا حتی بدون شبنمی چیزی کم خواهد داشت . پس شادمانه بر فرش گلبرگها می رقصیدم از برگی به برگ دیگر سفر می کردم گاه گاهی هم ،خارگلی تنم را می آزرد قبل از سفر دلم به دریای بی کران عشقت. اما حالا دیگر چه بخواهی و چه نخواهی فقط به شوق دریاسفر خواهم کرد چه مرا مهربانانه در آعوش بگیری تا در تو غرق شوم که برایم از شوق ماهی ها بگویی و من برایت ساز عشق بزنم و از سفر گل بگویم و چه مرا تنها بگذاری تا هم آغوش خورشید شوم . شاید کمی دورتر،کمی دیرتر ولی بازهم به دریا خواهم بارید. نگران نباش تصویر آسمان چه در شبنمی و چه در دریا جای می شود ،هر دو به رنگ آبی.

Monday, May 4, 2009

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا،چه موج خون فشان دارد
فیلم محیا رو ببینی می فهمی که چرا این بیت شعر که نمی دونم مال چه شاعریه منو اینقدر تحت تاثیر قرار داده بعد از چند فیلمی که روی موضوعات جالبی کار کرده بود مثل "نقاب"،"کنعان"،"آواز گنجشک ها"،"دعوت" و ...فیلمهای دیگه؛این فیلم واقعا تکان دهنده بود.
با اینکه همش توی بهشت زهراست و مدام مردم مرده روی سرشون می برن ولی وقتی به عمقش نگاه کنی و خوب به حرفایی که می زنن گوش بدی ؛متوجه می شی که توی زندگیت خیلی آدما و خیلی مسائل هستن که شاید هیچوقت بهشون توجه نکردی!متوجه می شی زندگی پر مشغله و پر دغدغه تو می تونه حسرت خیلی آدما باشه که شاید در دو قدمی تو کار یا زندگی می کنن اما تو از نوع اصلی زندگیشون هیچ خبری نداری.ظاهر اونا با واقعیت خودشون و زندگیشون متفاوته .اونوقته که اگه "ترانه نقاب" سیاوش قمیشی رو هم یادت بیاد می بینی اون ترانه واقعا مصداقش اینجا و توی این فیلم نمود پیدا کرده!می فهمی که واقعا همه جای زندگی و همه مسائلش بهم ربط دارن.
می فهمی که دنیا ،کوچیک و گرده.
هی بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم
صبحا که از خواب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم
یکی میشه معلم و یکی میشه خونه بدوش
یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماست
گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست
هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رهاشو از پیله خواب
نقش یک دریچرو رو میله قفس بکش
برای یکبار که شده جای خودت نفس بکش
کاش که می شد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس

Sunday, May 3, 2009

ازبستر آب تیره و کثیف مرداب گلی روییدزیبا با ساقه هایی محکم و گلبرگهایی پاک و ظریف. اگر طوفان سرکش مرداب و یا دستهای نامهربان از این گلبرگها فرصت زندگی را نگیرند میوه ای خواهد شد. اما رهگذران زودگذر هرگز این راز را نمی دانند. فقط توان دیدن روی زیبای نیلوفر را دارند و نمی دانند که او با چه رنجی گل و لای مرداب را در جان خود به دانه هایی خوراکی تبدیل می کند. تبدیل پلیدی به پاکی هرگز لکه ای از زشتی های مرداب چهره زیبای او را آلوده نمی کند. گلبرگها فقط به شبنم ها اجازه همنشینی می دهند. کسی چه می داند؟ شاید من نیز نیلوفری در مرداب بوده ام و یا شاید شقایقی در صحرا شاید هم گل سنگی در میان صخره های سرد کوهی بوده ام نمی دانم!
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها می آیم
واین جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
center>