ازبستر آب تیره و کثیف مرداب گلی روییدزیبا با ساقه هایی محکم و گلبرگهایی پاک و ظریف. اگر طوفان سرکش مرداب و یا دستهای نامهربان از این گلبرگها فرصت زندگی را نگیرند میوه ای خواهد شد. اما رهگذران زودگذر هرگز این راز را نمی دانند. فقط توان دیدن روی زیبای نیلوفر را دارند و نمی دانند که او با چه رنجی گل و لای مرداب را در جان خود به دانه هایی خوراکی تبدیل می کند. تبدیل پلیدی به پاکی هرگز لکه ای از زشتی های مرداب چهره زیبای او را آلوده نمی کند. گلبرگها فقط به شبنم ها اجازه همنشینی می دهند. کسی چه می داند؟ شاید من نیز نیلوفری در مرداب بوده ام و یا شاید شقایقی در صحرا شاید هم گل سنگی در میان صخره های سرد کوهی بوده ام نمی دانم!

thanks for your attention. I like to know your Idea about some text.
ReplyDeletethans again.