Sunday, August 16, 2009

سلام دوست مهربونم
خسته شدم خسته از آدمهایی که احساس انسان بودن می کنند !انسان بودن کار هر آدمی نیست!اما ادعای آن بسیار آسان است
کاش می دونستی برای این آدم بزرگ هایی که اندازه بچه های 10 ساله هم نمی فهمند چقدر دلم می سوزه!وقتی می بینم هیچ کاری واسشون نمی تونم بکنم بیشتر غمم می گیره!کاش بودی و من می تونستم بهت همه درد دلامو بگم.بگم چقدر خدا رو دوست دارم چون هنوز یادم نرفته که چی بودم و برای انسان بودنم ارزشی قایلم که به هر قیمتی حاضر نیستم زیر پاهای خودم لهش کنم !و بگم چقدر از دست آدمایی که یادشون رفته واسه چی اومدن و قراره کجا برن دلم به درد می آد!به قول یکی از دوستام من پیامبر نیستم که بخوام به همه درس بدم یا جایگاهشون رو مدام بهشون یادآوری کنم.اما نمی دونم چرا باز هم برای اونایی که تا چند وجب جلوتر از بینیشونو می بینن دلم می گیره اونوقتی داغون می شم که نه می تونم چیزی بگم نه می تونم با حرف زدنم بفهمونم که چی می خوام بگم!در عین حال نمی تونم برای بعضی ها هم نقش احمق رو بازی کنم و خودم رو به خ...یت بزنم.نمی تونم تملق کنم.نمی تونم بدون چون و چرا بگم چششششششممم.اونوقته که دود این آتیشه چشم خودمو می سوزونه!

No comments:

Post a Comment

center>