دلم می خواد حرفی جدید بزنم اما ندارم!چی ندارم؟حوصله حرف جدید زدن!
می گی خوب تو که حوصله نداری مجبور که نیستی خوب حرف نزن!
می گم خوب اگه اینم نگم که داغون می شم!
می گی دیوونه شدیا
می گم به خاطر همین الان خوشحالم چون دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
بگذریم از شوخی!
جدی جدی چند روزیه که با اینکه همش سعی کردم ،اما دچار روزمرگی شدم من که همیشه از این موضوع فراریم الان کمی دلگیرم. گرفتگی و دلگیری هوا هم مزید بر علت شده
همش سعی می کنم که به روی خودم نیارم و بخندم و سرمو گرم کنم اما....وقتی خودمو توی آینه نگاه می کنم می فهمم که نمیتونم از خودم فرار کنم!صورتم تکیده و نگرانه!

No comments:
Post a Comment