Tuesday, July 14, 2009

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم
مختصر بود ولی پنهانی بود
(دوست خوبم اگه ته شعرم قافیش درست نیست تقصیر من نیست تقصیر حافظه خرابمه!می گی اگه یادت نمیاد چرا می نویسی؟!می گم اخه الان همه حس تو دلم اینه!اینه که چرا ما آدما انسانیت رو یادمون رفته؟یادمون رفته که راستی و صداقت حتی اگه کم هم باشه بهتر از دورویی و دغل بازی و دروغ پردازیه!چرا ما آدما می خواهیم که با بلوا درست کردن بین آدمای دیگه چه راست یا دروغ بر دلاشون حکومت کنیم!چرا باید مصداق این جمله باشیم که :اختلاف بنداز و حکومت کن!
چرا باید فکر کنیم اگه کسی شاد شد باید ناراحتش کنیم و بعدش به حالش دل بسوزونیم!
تعجب نکن دور و بر من پر از این آدما،نه نه نه دیوونه نشدم اصلا هم بد بین نیستم خودت که می دونی تا یه چیزی بهم ثابت نشه در موردش حرف نمی زنم.
بهم گفت تو که می دونی آدمای دورت اینجورین دیگه چرا می رنجی؟!گفتم می دونم ولی دلم به حال خودم می سوزه که چرا هر چی توضیح می دی بازم همینه.چرا تو گوش هیچکس نمی ره.
چرا این همه نشونه که خدا نشون می ده که بگه دارین راهتونو اشتباه می رین باعث نمیشه طریقت زندگیمون عوض بشه!
یکی رو بیشتر به ورطه نابودی مطلق می بره و نمی فهمه،به یکی دیگه نشونی راه رو می ده بازم آدرس رو اشتباه می رن )
خدایا ممنونم که به من قدرت درک نشونه های راه رو دادی و همیشه هستی.بازم کمکم کن که بشناسم آدمارو بشناسم حسشونو و بفهمم حرفاشونو.

Monday, July 6, 2009

دستهایم خالی خالی است وقتی به آنها نگاه می کنم غمی بزرگ تمام وجودم را می گیرد.از خودم می پرسم اگر کسی به کمک دستهایم نیاز داشت باید چه کنم؟!چه بگویم؟ خالی بودن دستها را می توان به کسی نشان نداد!اما خالی بودن خانه از تو را از هیچکس نمی توان پنهان کرد.بی تو خانه سرد سرد است حتی در این تابستان گرم.غم بزرگ بی تو بودن را همیشه کتمان می کنم چون اگر بخواهم به روی خودم بیاورم تمام زندگیم را تحت الشعاع خود قرار می دهد آنوقت می شوم همان انسی 6 سال پیش!همیشه آنقدر از تو سخن می گویم که انگار هستی!انگار هنوز دست نوازشگرت بر سرم هست.همیشه سایه بلند و مستحکمت را بر سرم حس می کنم.هر وقت مشکلی بر سر راهم می آید پشتی احساس می کنم که تکیه گاهم است آنوقت است که وقتی به دستهای خالیم می نگرم به خودم می گویم نگران نباش اگر به کمکت نیازی بود هنوز او هست که دستانت را برای کمک به دیگران پر از محبت و احساس کند برای بخشش.چون او سرشار از محبتی بی پایان است هر چه بیشتر می بخشد پر تر می شود.چون او مادر است.
center>